تبليغاتX
یادداشتهای یک آشنا




یادداشتهای یک آشنا

آپلود تصویر برای وبلاگ_قالبهای وبلاگ_مطالب زیباوخواندنی

http://dywaneh606.blogfa.com
انفولانزای خوکی

بی خود نیست که این روزا دولت ومسئولان اینقدر دارند دررابطه با بیماری انفولانزای نوع آ ویا همون اسم بدش (خوکی ) قلم فرسایی میکنن واقعیتش رو بخوای اگه گذرت به بیمارستان بیفته ویه سرماخوردگی هم داشته باشی دیگه تا یه پول درست وحسابی ازت نگیرند راضی نمیشن وهزار دور هم میچرخوننت وبا یه مکافاتی باید از دستشون خلاص بشی وقضیه از اون خنده دار میشه موقعی که یه بچه زبون نفهمی مریض بشه که دیگه قضیه خیلی بیخ پیدا میکنه . البته اینای که میگم مال قبلا بود که مریض کم بود ولی حالا قضیه خیلی تغییر کرده چرا که از زمین و زمان داره مرض میباره وانفولانزا هم یه سری تو مرضا دراورده وحسابی مهم شده وخودش رو کشیده بالا کم مونده که دستگیره های درا هم از بیخ بکنیمش وبا ارنج وعذر میخام با لگد درا رو باز کنیم دیگه قضیه خیلی از این حرفا بالا تره دست دادن دیگه معناش رو از دست داده ومصافحه ای که اسلام چقدر رو ش تاکید میکنه باید به فراموشی سپرده بشه . این روزا حتی باید مواظب فاصله ات هم با کسی که میخوای باهاش رابطه برقرار کنی باشی وفاصله یه متری داره به دو متر تبدیل میشه . دیگه امنیت روانی هم داره تحت تاثیر قرار میگیره نسبت به همه باید با شک وتردید نگاه کرد . حالا با همه این مشکلات اگر جامعه ما یه وقت بااین وضعیت بد بهداشتی که داریم این مرض یه دفعه به صورت انفجاری شیوع پیدا بکنه به نظر شما باید چه خاکی به سرمون بکنیم . چرا که ما مردم مهربونی داریم وبا سلام و صلوات نمیشه قانعشون کرد که اقا دست نده رو بوسی نکن یا دست گیره درت رو باز کن منظورم اینه که به این مفتی قانع نمیشن وبه اهمیت ماجرا پی نمیبرند که با با این همه داد و بیداد الکی که نیست . اگه این مرض همه گیر بشه همه دانش اموزان در گیر میشن اونوقت خدای نکرده به خانواده ها هم کشیده میشه و مشکل از انجایی خودش رو پیدا میکنه که معلم هم درگیر بشه وبخواد یه هفته درگیرش بشه تو خانه اش استراحت بکنه وقتی اوضاع وخیمتر میشه که پزشکا وپرستارها رو هم به خودش درگیر بکنه اون موقع تازه میفهمیم که با واقعا این انفولانزا نه اونایی است که تا حالا دیدیم . من که باورش کردم یه هفته است که تمام اعضای خانواده داریم باهاش دست و پنجه نرم میکنیم این هم عکس بچمه که توی اطاق بازی بیمارستان گرفتم . خدا انشاءالله به خیر بگرداند.

 

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در چهارم آبان 1388 ساعت 11:3 |
کانون فرهنگی تربیتی پیروان ولایت

فکر میکنم امسال وضعمون یه تغییراتی بکنه اگر چه سال گذشته از نظر مالی وضعمون بسیار خوب بود والحق که کارهای بزرگی هم شد کلاسهای زیادی برگزار شد . وتونستیم میان دانش اموزان وکانون فرهنگیمون یه رابطه خوب وصمیمانه ای به وجود بیاریم . ویه نوع دوستی وانس و الفت رو به وجود بیاریم . ولی احساس من امسال اینطوریه که تونستیم یه مدیر خوب ونمونه ای برا کانونمون با همه مشقات ودرد سرهاش ابقا بکنینیم وامید وار هم هستیم که این ادم کارهای بزرگی رو رقم بزنه و تحول خوبی رو به وجود بیاره . البته شنیدید که میگن با یک گل بهار نمیشه ولی من مطمئنم که با این گلی که امسال نسیبمان شده بهار خوبی رو امسال به چشم ببینیم . تغییرات رو از همین حالا داریم احساس میکنیم . برنامه جوانه ها همین روزا خدا بخواد داره اجرایی میشه . اینترنت کانون داره همین روزا افتتاح میشه و کانونمون صاحب یه کافینت خوب میشه که یه خوابایی هم براش دیدیم . بازیها و گیم نت کانون هم جزء برنامه هایمون است . خلاصه خدا بخواد کانون رو فعالش خواهیم کرد. فکر کنم این برا شروع خوب باشه بعدا بیشتر براتون مینویسم فعلا بدرود.

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 13:59 |
وای اینجا کجاست؟!!!!!!!!

وای اینجا کجاست؟ چرا دیواری استوار نشده است؟ چرا اجری روی هم گذاشته نشده است ؟ چرا آبی نیست؟ چرا آبادی برقرار نشده است؟ چرا سبزه ای نیست ؟ چرا درختی کاشته نشده ؟ چرا بجه ای درآن بازی نمیکند ؟  چرای نغمه ای ونوای پرنده ای درآن به گوش نمی رسد ؟چرا پرنده ای در آن پر نمی زند ؟ چرا سایه ای نیست ؟چرا نوری نیست ؟ وهیج روشنایی شبهایش را روشن نمیکند؟ وای به حال ما اطرافیان وهمسایگان؟!!! مگر اینجا صاحب ندارد؟ مگر ورثه ای تا کنون دلش به حال اینجا نسوخته است؟ راستش بخواهید اینجا همسایه ماست من این محل را خوب میشناسم . من اینجا را هر روز از نزدیک میبینم و هرروز به حالش میگریم اینجا جایی است که زمانی یک سر شناس میخواست آنرا  بسازد و زمانی ساختنش به یک بهران تبدیل شد . دعوایی که خیلیها را به کام مرگ کشاند . وحتی صاحب اینجا راهم به کشتن داد. اکنون این بازمانده با ما سخن میگوید و به حال صاحبش اشک میریزد .باز مانده ای که اگر چه زبان ندارد ولی بازبان بی زبانی با ما حرف میزند .وفریاد شیونش را هر روز من میشنوم ، که چرا اینگونه مرا رها کرده اید وبه فکر من نیستید . چرا اینجا را دوباره نمیسازید ؟ تا من دوباره رونق زندگی دو زوج خوشبخت شوم . چرا مرا نمی سازید تا به یک تفریحگایی برای کودکان ونوجوانان تبدیل شوم واز این سکوت ورخوت وخمودگی نجات پیدا کنم؟ من اکنون به محلی تبدیل شده ام که باعث سر شکستگیه صاحبم شده ام چرا اینجا را به محل آشغالهایتان وزباله هایتان تبدیل کرده اید و خاکرو به هایتان را در من میریزید . مگر نمی دانید که صاحب من این وضع را دوست نداشت؟ ودلش میخواست مرا آباد سازد . من مطمئنم که شما دوستان عزیز مرا راهنمایی خواهید نمود وبرای اباد سازی اینجا کمکم خواهید نمود منتظر راهنمایی های شما خواهم ماند.

زمین مسکونی مرحوم محمد رضا رضا پور

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در دوازدهم مرداد 1388 ساعت 22:53 |
ماجرای ازدواج یک دوست

بعضی از کارها در نوع خودش بی نظیر است و بعضی مواقع میتونه یه سر مشقی برا هممون باشه .اون روز به دیدنم اومد وازدواجش رو بهش تبریک گفتم ازدواجی که در نوع خودش کم نظیره وبه شنیدنش می ارزه که داستانش رو براتون تعریف کنم.

چندین سال بود که با هم عقد کرده بودیم وهروقت که میخواستیم باهم عروسی کنیم یکی از اقوام دور یا نزدیک یا دوست یا اشنایی از دنیا میرفت وما باید بازم صبر میکردیم تا یه موقعیتی دیگه پیش بیاد ولی این موقعیت بارها باشکست مواجه شده بود .اون روز کسی خونه نبود وفرصت خوبی بود تا با خدای خودم خلوت کنم واز فرصتها وعمری که سراسیمه در حال گذر بود گله کنم نوار مداحی رو روشن کردم ، حسابی دلم شکست ،وقاه قاه زدم زیر گریه خونه خلوت بود وجای هیچ حجب حیایی نمیموند وکسی نبود که ازش خجالت بکشم واین فرصتی طلایی برا من بود که حاجاتم رو ازش بطلبم وبیشتر از همه گله بکنم که خدایا عمری گذشته ومن در حسرت زیارت امام رضایی که در جوارشیم محروم موندم فرصتی بهم بده تا دراین عمر باقی مونده بتونم اقا را زیارت کنم وبعد از کلی اشک واه ریختن ودلشکستگی اون روز خودم را قاطی زائران رضوی دیدم وهرگز فکر نمیکردم که زیارتم با ازدواج منحصر به فردی همراه باشه که هرگز تو خوابا هم ارزوش رو نکرده بودم . راستش وقتی پیشنهادش رو دادند خیلی برام سخت وغیر قابل اجرا بود چون برا تنها چیزی که خودم رو اماده نکرده بودم ازدواج در سفر معنوی مشهد بود ولی دوستان دست بردار نبودند وبا هماهنگیهایی که کردند مصر بودند که این ازدواج هر طور شده باید راه بیفته واصرارهای ما هم اثر بخش نبود که نبود. ازدواجی که هر جایش بایک خاطره همراه بود .چشمه علی آباد کتول گرفتن حنا، کنار دریای خزر مراسم حنا بندان،ومراسم شیرینی خوران قم ومسجد جمکران ،مشهد مقدس آرایش عروس وانتخاب کت وشلوار دامادی ، برای خودم هم عجیب بود نه برای شمایی که دارید این مطالب را میخوانید . ولی همکاری دوستان وهمراهان که همگی همشهریانم را تشکیل میداد خاطره رویایی از این ازدواج را برای خودم و اطرافیانم ترسیم کرد. در پایان یه عکسی راهم از اقای شازده داماد میزارم تا شما هم بیشتر باهاش اشنا بشید.

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در ششم مرداد 1388 ساعت 2:12 |
دلنوشته ها

با خودم که خلوت میکنم ، میبینم چه دستاوردهای مهمی که از دست داده ایم و چه فرصتهایی که به تهدید تبدیل شده اند. حتما شنیده اید که میگویند احترام امامزاده به متولیش است. راستی ما برای امامزاده امان شیخ عامر چه کرده ایم؟ ایا ما اورا به اطرافیانمان وبه حد اقل استان خودمان خوب معرفی کرده ایم . من مطمئنم که ما اینکار را درست انجام نداده ایم . چرا که هنوز که هنوز است مردم حتی روستا های اطراف ما شیخ عامر را به عنوان یک اسم عادی قلمداد میکنند وحتی خود همشهریان ما هم در این زمینه ها اطلاعات کافی و وافی ندارند . کار خوبی که الان شده این است که اخیرا بعضی از ماشینها و موتور سیکلتها نام مبارک امازاده را بر روی ماشین و موتور سیکلتشان نصب میکنند که این در جهت معرفی این امازاده کار بسیار خوبی بوده وهست ولی این کار کافی نیست به نظر من باید کارهای دیگری هم صورت پذیرد وحتی نشریاتی چاپ شود و به اداره اوقاف ودیگر متولیان این امرهم معرفی شود. تا ارزش و اهمیت ان بر همگان پوشیده نماند . اینکه بعضی از دوستان و اشنیان وقتی نام امازاده شیخ عامر را بر روی وسایل نقلیه میبینند تعجب میکنند که قضیه ان چگونه است شاید به خاطر این است که ما متاسفانه متولیان خیلی خوبی دراین زمینه نبوده ایم ..مطلب بعدی مهاجرت بی حد وحصر از روستا به شهرهای مجاور بوده است و انهایی مهاجرت کرده اند که به قول معروف دستشان به د هانشان میرسد .وخلا انها پیامدهای بدی برای روستا به ارمغان اورده است .اکنون آنها به یک عامل خنثی تبدیل شده اند مگر اینکه زمینه فعالیتشان را دوباره برایشان فراهم نماییم . شوراهای روستایی اگر چه با همدلی و اتحاد می توانند نقش اساسی را در بهبود روند توسعه روستا داشته باشند . ولی اگر نتوانند دامنه اختلافاتشان را جمع کنند . نه تنها نمی توانند تو سعه ایجاد کنند بلکه مانع پیشرفت وترقی روستا نیز خواهند شد .مشکل دیگری که از پیشینیان به ما ارث رسیده وارث بد وشومی هم میباشد مسئله تقسیم وجدا کردن روستا می باشد . که این امر باعث بسی عقب ماندگیها ی پیدا وپنهان تاکنون شده است .اکنون می طلبد که صاحبان عقل واندیشه وقلم واهل سیاست ، به خصوص شورای محترم روستایی و دهیار محترم زمینه این رشد و همدلی را یک بار دیگر فریاد بزنند چرا که مهمترین مشکلی که الان در سر راهمان خودنمایی میکند خود رایی وعدم مشورت وعدم استفاده از صاحبان خرد بوده است . چرا که یک شورای فعال وهمدل میتواند با تجزیه وتحلیل اوضاع ومصوبات خوب روستا را از حالت انفعالی خارج کند. به امید آن روزی که ضعفها را مرور کرده وبرای آبادانی روستا نسخه های جدید بپیچیم .

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در بیست و پنجم تیر 1388 ساعت 13:46 |
یا امام رضا (ع)

یه جایی خوندم که ادما هر کدومشون یه ستاره دارند و هر ادمی که از دنیا میره یه ستاره ای توی اسماان به رنگ شب میشینه وافول میکنه ، همین طور که میبینی بعضی از ستاره پر رنگترند وباعث جلوه اسمانند این ستاره ها به اسمان جلوه میدن ودرخششون چشمها را به خودش خیره میکنه ، میخوام از ستاره ای براتون بگم که باعث جلوه زمین است و اسمونیها به حالش ودر عظمتش حیرون موندن ستاره ه ای که نه تنها به زمینیان فخر میفروشد بلکه اسمانیان هم بهش افتخار میکنند . نمیدونم بادیدن این تصویر، چه به ذهنتون میرسه؟ من این تصویر رو چند روز قبل از توی هواپیما از روی شهر مشهد الرضا گرفتم ، همین طور که دارید میبینید نکته های نورانی زیادی در زمین به چشم میخورند ولی یک نوری که غیر قابل انکار هست نور ملکوتی مرقد امام هشتم شیعیان هست که نسبت به دیگر نورها قابل شناسایی است . امیدوارم که ماها هم جوری زندگی بکنیم که علاوه بر زمینیان اسمانیها هم ازنورمامن بهره ببرند و بهمون افتخار بکنند .

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در نهم تیر 1388 ساعت 23:55 |
سیمرغ

یکی از کارهای بسیار خوب وجالبی که چند وقت جلوتر در محل امامزاده سید عفیف الدین شاه زندو با مشارکت تمامی ادارات و کانونهای فرهنگی و دانشگاهها انجام گرفت ، نمایشگاه دستاوردهای انقلاب اسلامی بود که با استقبال گرم وپر شور مردم رو برو شد . کارهای بسیار جالب ودیدنی انجام شده بود و ادارات دستاوردهای گذشته و حالشان را به معرض دید علاقه مندان قرار داده بودند و چیزی که باعث رونق به این نمایشگاه شده بود ایام برگزاری نمایشگاه بود که با ایام دهه پر فروغ فجر عجین شده بود . همچنین برگزاری مسابقه نقاشی بر روی پارچه سی متری توسط دانش اموزان مقاطع مختلف بر رونق ان افزوده بود . ودیروز مراسم پایانی وتقدیر از عزیزانی بود که باعث و بانی این نمایشگاه در ایام یاد شده بودند . مدعوین و مسئولین محترم و روحانیت معزز ، فرهنگیان بسیجیان دهیاران ، وشوراهای روستایی جمع حاضر در این محفل بودند که بشارتهای زیادی را از زبان بخشدار و امام جمعه معزز شنیدند و یکی از مهمترین انها انتخاب نمایشگاه به عنوان یکی از نما یشگاههای برتر استان بود . اهدای لوح سپاس به عوامل اجرایی نمایشگاه سیمرغ و دهیاران وشوراهای برتر قسمتی دیگر از ا ین برنامه ها بود.

 

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در سیزدهم خرداد 1388 ساعت 0:30 |
اندر حکایت پارک دار شدن روستایمان

نمیدونم با دیدن این تصاویر چه فکرهایی میکنید . ولی من بهتون بگم که بچه های روستای ما این روزا سر از پا نمیشناسن و مهمتر از همه وقت از بی وقت نمیشناسن واقعیتش نه جای خنده داره ونه گریه از یه طرفی خیلی خوشحالیم که دولت هزینه کرده و روستا را دارای پارک کرده واز طرفی وقتی این واقعیت رو میبینیم که بچه ها دارن قربانی مشکلات وناکامیهای گذشتمون میشن خیلی ناراحتم .واقعیتش نمیدونستم که این همه بچه کوچولو موچولو تو روستامون دارن زندگی میکنن بچه هایی که به کم و کاستیها هم راه میان وبه حد اقلها هم قانعن . مگه چند تا تاب وسر سره چقدر هزینه میخواسته که تا حالا ما اونا رو در حسرت کذاشتیم ؟ وناکامشون گذاشتیم . مگه نه بازی در زندگی کودک خیلی اهمیت داره؟ وسرنوشت اورو رقم میزنه ؟ مگه نه بازی برای کودک مثل کار برای بزرگساله ؟ مگه نه کودک با بازی رشد پیدا میکنه؟ با بازی استخون بندیش بسته میشه و مهمتر ازهمه با بازی فکر کردن وخلاقیتها رو فرا میگیره . ولی متاسفانه ما این حد اقلها رو براشون فراهم نکردیم ، شما فضای اطراف سر سره رو ببینید و خودتون قضاوت کنید . ایا زمانی خواهد رسید که اینجا یه فضای پارک واقعی به خودش بگیره ، درخت کاشته بشه جاده براش درست بکنن ، ابخوری نصب بشه ، یه بوفه ای کنارش راه اندازی بشه و اینجا یه چهره درست و حسابی پیدا بکنه نمیدونم شاید اون روز بیاد شما چه فکر میکنید؟ این هم یه عکس که دیروز از پارکمون گرفتم.

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 21:35 |
آوار

نمیدونم با دیدن این عکس چه به ذهنتون میرسه؟ و چه فکرهایی راجع به اون میکنید . همینطوری که میبینید برادر بزرگوارمون شیخ عباس پشت میزش گیر کرده ونه راه پیش داره و نه راه پس . ولی این قضیه رو که میخوام براتون بنویسم یه قضیه مستند و واقعیه که اون روز اتفاق افتاد . راستش من هر چند روز یک بار سعی میکنم به اقای رشید پور یه سری بزنم و احوالی ازش بپرسم وبعضی مواقع هم اگه کتاب جالبی به چشمم بخوره به امانت بگیرم ولی اون روز تمام معادلات ما به هم ریخت ونزدیک بود که ما سه نفری زیر اوار کتابهای قطور وگردن کلفت مدفون بشیم مثل همیشه به محض ورودم داشتم دست شیخ بزرگوار رو میفشردم که صدای جریک جریک قفسه های کتابخونه شنیده شد اولش یه خورده هاج وواج موندم که چه اتفاقی داره می افته که فرصت عکس العمل ازمون سلب شد ودستامون رو برا گرفتن قفسه هایی که داشت رو سرمون پایین میومد بالا رفت خدا رحم کرد و که میز تحریر مانع افتادن کامل کمد ها شد وگرنه معلوم نبود چه میخواست به سرمون بیاد . خودتون عکسارو ببینید وقضاوت کنید.

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 23:4 |
اصلاح الگوی مصرف

تدبیر خرد مندانه رهبر فرزانه انقلاب در نام گذاری امسال با عنوان سال اصلاح الگوی مصرف ، بسیار میتواند راهگشا باشد .مشکلات اساسی جامعه ما و مصرفهای بی رویه در تمامی امور ، میطلبد که یک عظم واراده ملی دست به دست هم دهد تا مشکلات را به حد اقل برساند ، در راستای فرمایشات رهبر معظم انقلاب ستاد اصلاح الگوی مصرف اداره با حضور ریاست و جمعی از مدیران و مربیان و کارشناسان تشکیل شد جهت اطلاع و استفاده شما عزیزان به برخی از مهمترین انها اشاره میکنیم.

1- بسیاری از و سایل اسقاطی که در انبار ادارات موجود می باشد ، به وسیله تعمیر و ترمیم دوباره میتواند به چرخه مصرف برگردد.

2- کاغذهای باطله و یک طرف سفید باید جمع اوری شود واز انها استفاده بهینه به عمل اید.

3-تو صیه به خانواده ها در جهت عدم اسراف وزیاده روی ودور ریزی غذاها

4- تعبیه سطلهای در مدارس جهت کاغذها و بازیافت انها

5- سیره عملی امام راحل ره خود یک الگوی عملی برای همه نسلهاست و می تواند به صورت یک سی دی یا یک کتاب در اختیار همه قرار گیرد

6- بر گزاری کلاسهای اموزش خانواده جهت مادران با مو ضوع چگونه مصرف کنیم؟

7- اموزش اشپزی و نکات ریز خانه داری به دانش اموزان با حضور اولیاء انان.

8- دانش اموزان بر روی اشیاعشان بر چسب نامشان را قید نمایند .

9- اهدای جوایز به دانش اموزانی که از وسایل شخصیشان به نحو خوبی محافظت میکنند .

10- بخشنامه هایی که به مدارس ارسال میشود پشت و رو زده شود.

11- جهت استفاده بیشتر دانش اموزان از وقت صبحگاه. مربیان در مدارس یکدیگر جا به جا شوند.

12-ساماندهی نیروهای انسانی و تلفیق و ادغام مدارس زیر نرم در همدیگر.

13- استفاده از شیرهای اب با چشم الکترونیکی .

14- عدم چاپ هر ساله کتابها و استفاده از کتب دانش اموزان سال قبل.

15-استفاده از لامپهای کم مصرف .

16-پرهیز از گرفتن همایشها و جلسات مجلل و پر هزینه.

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 6:30 |
هفته معلم

امسال هفته بزرگداشت مقام معلم مصادف با سفر ریاست محترم سازمان به شهرهای همسایگان جنوبی ، لامرد مهر و گله دار بود و این فرصت خوبی بود تا با هماهنگیهای قبلی از فرصت به وجود امده استفاده کنیم و ایشان را به جمع معلمان دعوت کنیم . راستش سال گذشته به خاطر وضعیت بد اعتبارات نتو نستیم ان طوری که شایسته و بایسته معلمان عزیزمان باشد از انها تقدیر و تشکر نماییم . و امسال در این فرصت به وجود امده باید کاری میکردیم تا همکارانی که سال گذشته به نحوی ازمون دل پری داشتند هم به نحوی از دلشان در بیاریم و برای همین همه بچه ها به خصوص دبیر محترم ستاد حسابی توی این ماه به زحمت افتادند و شب وروزشان را صرف بهبود و کیفیت برنا مه ها نمودند فیلم تهیه کردند.عکس گرفتند و تدوین کردند ، مصاحبه کردند ، کلیپ ساختند و سرود اماده کردند و....... ولی متاسفانه خیلی از این برنامه ها جنبه عملی پیدا نکرد و فرصت نمایش پیدا نکردند . ولی در عوض حضور ریاست سازمان در جمع معلمان فرصتی را فراهم میکرد که همکارانمان جواب خیلی از سوالاتشان را دریافت بکنن که این هم به نوعی به نفع همکاران فرهنگیمون بود به هر حال کمبود ها زیاد است و انشاء الله که همکاران با نقد منصفانه مارا در هرچه بهتر بر گزار کردن این چنین بر نامه هایی کمک کنند

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:33 |
کوچکترین مدرسه دنیا

اخیرا با وبلاگ جالبی آشنا شده ام که یک سر باز معلم آن را به روز می کند ، عنوانش دیر تش باد( کو چکترین مدرسه دنیا) کالو روستای کوچکی است در جنوب در کنار ابهای نیلگون خلیج فارس ، با حدود سی نفر سکنه ، اکنون معلم کوچکترین مدرسه دنیا از هیچ چیز همه چیز ساخته است . مدرسه ای که با ورودش به روستا یک انبار وسایل ماهیگیری وتورهای ماهیگیری بوده است اکنون روزانه دهها جهانگرد از آن دیدن میکنند ، کامنت میگذارند ، هدیه می فرستند ، وبا بچه های کوچکترین مدرسه دنیا دوست شده اند ، فکر میکنید این تحولات چگونه ایجاد شده است .؟ اینها را شعرانی سر باز معلم روستا به وجود آوده است. او از طریق وبلاگش کالو و دانش آموزانش را به دنیا معرفی کرده است ، برای ساخت مدرسه یک خیر پیدا کرده ومدرسه و وبلاگش را نه تنها به ایرانیان بلکه به دنیا معرفی نموده است .اکنون دیگر آنها تنها نیستند . هزاران نفر به او ومدرسه اش ودانش اموزانش سر میزنند . وبرایش پیام میگذارند . او اخیرا نمایشگاه نقاشی بر گزار کرده است . صدها نفر از نزدیک به نمایشگاهش سرزده اند و معلم هنوز در تلاش است واز کار ننشسته است . شاید باور نکنید او میخواهد برای چهار دانش آموزش یک کار بزرگ دیگری هم انجام دهد . یک بوستان دانش اموزی ؟!!!!! کاری که ما هنوز نتوانسته ایم برای کوچکترین اداره ایران انجام دهیم . آیا سر باز معلم می تواند؟

نوشته شده توسط عبدالرضا علی پور در یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:20 |
www.sheikhamer.ir